تفاوت بسیار بزرگی است میان «نفس کشیدن» و «زندگی کردن». در روزگاری که روزمرگیها گریبانمان را گرفته، تقویمهایمان پر از دردهای تکراری شده است؛ ورق میخورند، بدون آنکه طعم واقعی حیات را بچشیم.این «زنده ماندنِ» پر از رنج، تنها یک حلقه مفقوده دارد…
وقتی خورشید پنهان بماند، جهان سرد و بیروح میشود. عبارت «آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد» فقط یک شعر یا دلنوشته ساده نیست؛ بلکه عصارهی دلتنگیِ تمام کسانی است که فهمیدهاند بدون حضور حجت خدا، جهان جای امنی برای آرامش نیست. تا زمانی که او نیاید، هر چه هست فقط تکرار است و انتظار. زندگیِ حقیقی، تنها با دمِ مسیحاییِ موعودِ امم شکل میگیرد.
به امید روزی که با آمدنش، زندگیِ همه ما معنای واقعی به خود بگیرد.
