• کلیپ مهدوی
  • داستان شگفت‌انگیز نرجس خاتون مادر امام زمان (عج)

    ویدیو

    مادر امام زمان (عج) کیست؟ روایتی از قلب تاریخ

    ​آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که مادر منجی عالم بشریت چه کسی بوده و چگونه به خانه امام یازدهم شیعیان راه یافته است؟ سفری به قرن سوم هجری در شهر سامرا، پایتخت باشکوه اما پر از خفقان خلافت عباسیان، رازهای بزرگی را برای ما برملا می‌کند. سامرا در آن زمان یک شهر نظامی بود که امام هادی (ع) و فرزندشان امام حسن عسکری (ع) به اجبار حکومت در محله «عسکر» (منطقه فرماندهان لشکر) تحت محاصره و نظارت شدید زندگی می‌کردند. اما اراده خداوند بر این بود که آخرین عروس آل محمد (ص) از سرزمینی دور به این شهر قدم بگذارد.

     

    ​ملیکا؛ شاهزاده‌ای در زندان زرق‌وبرق روم

    ​فرسنگ‌ها دورتر از سامرا، در امپراتوری روم، دختری به نام «ملیکا» زندگی می‌کرد. او نوه قیصر روم و از طرف مادر، از نسل «شمعون» (وصی و جانشین حضرت عیسی علیه السلام) بود. ملیکا با وجود زندگی در کاخ امپراتوری، از زرق‌وبرق دنیا و رفتار فریبکارانه برخی کشیشان بیزار بود و در خلوت خود با خدای یگانه و حضرت عیسی (ع) و مریم مقدس (ع) راز و نیاز می‌کرد.​پدربزرگش (قیصر روم) قصد داشت او را به عقد پسرعمویش درآورد تا ملکه آینده روم شود؛ جشنی باشکوه با حضور ۴ هزار نفر از بزرگان برگزار شد، اما با وقوع زلزله‌ای ناگهانی و شکسته شدن پایه‌های تخت داماد، این ازدواج به هم خورد. این اتفاق نقطه عطفی در زندگی ملیکا بود.

     

    ​رویای صادقه؛ پیوند آسمانی با خاندان پیامبر (ص)

    ​مدتی پس از عروسی ناتمام، ملیکا در نیمه‌شب خوابی شگفت‌انگیز دید. در این رویا، حضرت عیسی (ع) و شمعون به همراه یارانشان در قصر حضور داشتند. ناگهان درهای قصر باز شد و پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، به همراه جوانی نورانی (امام حسن عسکری علیه السلام) وارد شدند. پیامبر (ص) رو به حضرت عیسی کرد و ملیکا را برای فرزندش «حسن» خواستگاری نمود. در همان عالم رویا، خطبه عقد توسط پیامبر (ص) خوانده شد.
    ​پس از این خواب، عشق دیدار یار آسمانی در قلب ملیکا شعله‌ور شد و او را به بستر بیماری کشاند. در خوابی دیگر، حضرت مریم (ع) به همراه حضرت فاطمه زهرا (س) به دیدار او آمدند. حضرت زهرا (س) به ملیکا فرمودند که برای دیدار با فرزندشان حسن (ع)، باید به دین اسلام درآید. ملیکا شهادتین را گفت و از آن پس، هر شب در عالم رویا با محبوب خود دیدار می‌کرد.

     

     

    ​از کاخ روم تا اسارت؛ فرار به سوی وصال

    ​برای رسیدن به سامرا، امام عسکری (ع) در خواب راهی پیش پای ملیکا گذاشت. قرار بود سپاه روم با سپاه مسلمین وارد جنگ شود. ملیکا با کمک یکی از کنیزان مورد اعتماد قصر، لباس کنیزان را پوشید و خود را در میان کنیزان سپاه روم پنهان کرد. در جریان جنگ، سپاه روم شکست خورد و ملیکا به همراه دیگر کنیزان اسیر و به بغداد منتقل شد تا به عنوان کنیز فروخته شود. ​او برای مخفی نگه داشتن هویت واقعی‌اش، نام خود را «نرجس» گذاشت.

     

     

    ​مأموریت سرنوشت‌ساز بِشْر انصاری

    ​در همان زمان در سامرا، امام هادی (ع) شبانه یکی از یاران خاص خود به نام «بشر انصاری» را فراخواند. امام نامه‌ای به خط رومی و همیانی از طلا به او داد و فرمود به بغداد برود تا بانویی را که آخرین عروس آل محمد (ص) و مادر ملیکه عالم خواهد شد، خریداری کند.
    ​بشر در بازار برده‌فروشان دجله، نرجس را یافت که به زبان عربی به خریداران پاسخ رد می‌داد و می‌گفت منتظر خریدار خاصی است. با تقدیم نامه امام هادی (ع)، نرجس نامه را بوسید و با گریه و شوق، همراه بشر به سوی سامرا حرکت کرد. در سامرا، امام هادی (ع) بشارت تولد فرزندی را به او داد که عدالت را در سراسر زمین گسترش خواهد داد و سپس او را برای آموزش احکام اسلام به خواهر بزرگوارشان، «حکیمه خاتون» سپردند. مدتی بعد، مراسم ازدواج پنهانی او با امام حسن عسکری (ع) تنها با حضور ۴ نفر برگزار شد.

     

    ​نیمه شعبان؛ تولد پنهانی منجی موعود

    ​عباسیان که می‌دانستند فرزندی از نسل امام عسکری (ع) حکومت‌های ظالم را نابود می‌کند، جاسوسان و قابله‌هایی را برای کنترل همسر امام گماشته بودند. اما خداوند همانند معجزه تولد حضرت موسی (ع)، هیچ اثری از بارداری در نرجس خاتون قرار نداد.
    ​در شب نیمه شعبان، حکیمه خاتون مهمان امام عسکری (ع) بود. امام به او بشارت داد که امشب وقت سحر، فرزندش به دنیا می‌آید. نزدیک اذان صبح، در میان هاله ای از نور و با تلاوت سوره قدر، حضرت مهدی (عج) به دنیا آمد و در بدو تولد به یگانگی خدا و رسالت پیامبر (ص) و امامت اجدادش شهادت داد.

     

    ​معرفی حجت خدا به شیعیان

    ​برای خنثی کردن فتنه‌های آینده، امام عسکری (ع) نامه‌های محرمانه‌ای به بزرگان شیعه از جمله «احمد بن اسحاق قمی» فرستاد و خبر ولادت مهدی (عج) را به آن‌ها داد.
    ​روزی احمد بن اسحاق در سامرا به دیدار امام عسکری (ع) رفت و درباره جانشین ایشان پرسید. امام فرزند سه ساله‌اش را که خورشیدگونه می‌درخشید به او نشان داد. کودک خردسال با صدایی رسا فرمود: «انا بقیة الله» (من ذخیره خدا هستم). امام عسکری (ع) در آن دیدار فرمودند که:

    روزگار غیبت فرا خواهد رسید و تنها کسانی از فتنه‌ها نجات می‌یابند که بر اعتقاد به امامت او ثابت قدم بمانند و برای ظهورش دعا کنند.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *