او از ملاقاتش با امام زمانش می گوید؛
از تغییر در زندگیاش به لطف نفسهای حضرت مهدی علیهالسلام؛
سرد و تاریک بود، کمی مثل روزگار ما…
مرگ به او نزدیک شده بود؛
فریادهایش راه به جایی نمیبرد…
نفسهایش به شماره افتاده بود،
اما هنوز قلبش منجمد نشده بود!
لبهایش لرزید… زمزمه کرد یک نام را…
او آمد… سردی و تاریکی رفت…